موضوعات فرهنگی مذهبی مطالب دو روز در هفته ارسال میشود برای رفتن به ابتدای کانال عطریاس را جستجو کنید استفاده از مطالب آزاد و بلامانع است شناسه حقیر AmyryHoseyn ما فقط مینویسیم ولی اونا عمل کردن پس بجای لایک و فالوی ما باید از اونا پیروی کرد


🌹 وداع خانواده شهید مدافع حرم سعید_انصاری در معراج شهدا و تشییع و خاکسپاری

تصاویر دیده نشده و اختصاصی از وداع خانواده شهید مدافع حرم سعید_انصاری در معراج شهدا و تشییع و خاکسپاری شهید مدافع حرم

سعید انصاری پس از گذشت سه سال ، پیکرش کشف و به آغوش خانواده بازگشت
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۷ ۰

🌹 وصیت نامه شهید آشوری
👇
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

Your browser does not support the audio tag.


@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

🌹 شهید علیرضا کریمی

آن روز به مسجد نرسیده بود.برای نماز به خانه آمدو رفت توی اتاقش. داشتم یواشکی نماز خواندنش را تماشا میکردم.
حالت عجیبی داشت. انگارخدا در مقابلش ایستاده بود.طوری حمد و سوره را میخواند مثل اینکه خدا را میبیند..
ذکرها را دقیق و شمرده ادا میکرد..
بعد ها در مورد نحوه نماز خواندنش ازش پرسیدم گفت: اشکال کار ما اینه که برای همه وقت میزاریم جز برای خدا!
نمازمون رو سریع میخونیم و فکر میکنیم زرنگی کردیم اما یادمون میره اونی که به وقت ها برکت میده فقط خود خداست..

منبع:(مسافرکربلایی،ص۳۲)
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

Your browser does not support the audio tag.


@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

شهید محمد ابراهیم همت

مأموریتم که تموم شد ، رفتم با حاج همت درباره‌ی برگشتم صحبت کردم. شهید همت بهم گفت: یه خاطره برات بگم؟ گفتم بگو؟حاجی‌گفت: وقتی‌توی پاوه مأموریتم تموم شد ، به شهید ناصر کاظمی گفتم: مأموریتم تموم شده و می خوام برم. ناصر
پرسید: بریده ای؟ از سوالش تعجب کردم وگفتم: منظورت رو نمی فهمم، حکمم سه ماهه بوده و حالا تموم شده... ناصر کاظمی گفت: مأموریت و مدت مأموریت زیاد مهم نیست! اگه بریدی بیا تسویه حساب کن و برو ، اگر هم نبریدی بمان و کار کن، اینجا کار زیاده و بهت احتیاج داریم...
منصرف شدم و دیگه باهاش درباره برگشتن حرف نزدم...
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰


@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

🌹 شهید مدافع حرم محمدتقی سالخورده

🌼 محمد تقی فرماندۀ نیروهای فاطمیون بود و به ما سفارش می‌کرد ‌که بریم و با نیروهای‌ تحت امرش صمیمی بشیم. یه شب من باهاش رفتم برای سرکشی از سنگرها. یکی از برادران افغانستانی گفت: این فرمانده کیه؟ ما داریم اینجا این همه سختی می کشیم ، چرا نمیاد بهمون سر بزنه؟ محمد تقی رو بهش نشون دادم وگفتم: ایشون فرمانده هستند...
🌸 اون برادر افغانستانی با دیدن محمدتقی خیلی خجالت کشید. بعداً بهم گفت: این آقا خیلی بهمون سر زده بود، اما اونقدر متواضع و بی‌ادعا کار می‌کرد ، که تصور نمی کردیم فرماندۀ گردان باشه...
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

✍ گذشت در اوجِ نیاز ... بخوانید و لذت ببرید از این همه مردانگی

#متن_خاطره :
نشسته بودم و تماشایش می‌کردم
لبهاش بدجوری از تشنگی تَرَک خورده بود . هر کسی از آب ، یه سهم داشت. سهمِ آبِ خودش رو گرفت و اومد توی سایه نشست. یهو دید یه اسیر عراقی داره نگاهش می‌کنه. بلند شد و سهمِ آبِ خودش رو داد به اسیر عراقی...

📚منبع: مجموعه روزگاران ، جلد 9 (کتاب غواصان لشکر14) ، صفحه 94



#ایثار #گذشت #فداکاری
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

🌹 مکالمه بیسیم شهید احمد کاظمی پس از فتح خرمشهر
👇
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

✍ تقوا یعنی این...

زیر سایۀ درخت مشغولِ بازی بودیم .یکی از بچه ها چشمش خورد به سیبِ سرخی که تویِ جویِ آب افتاده بود. دست کرد سیب رو برداشت و اومد بینِ بچه‌ها تقسیم کرد. اما مسعود سهمش رو نگرفت و گفت: چون نمی‌دونم صاحبش راضی هست یا نه ، نمی خورم...

🌷خاطره ای از نوجوانیِ شهید مسعود کریمی مجد
📚منبع: کتاب زنگ عبور ، صفحه 111

#تقوا #ورع #حق_الناس #مال_حلال #نوجوان_شهید
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

🌹 روایت گری شهدا از زبان حجت الاسلام مرتضوی
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

فرزندان شهدای مدافع حرم
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

🌹 ناگفته های همسر شهید هسته ای
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

🌹 وداع مادر شهید مجید قربانخانی در معراج شهدا
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

موزیک ویدیو زیبا درباری شهدای مدافع حرم
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰


@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

🌹 شهید مهدی زین الدین

خیلی وقت می‌شد که از مهدی خبر نداشتم. از یکی از خانم‌ها که شوهرش آمده بود پرسیدم " چه خبره؟ خیلی وقته که از آقا مهدی و بچه‌ها خبری نیست " گفت شوهرم می‌گوید " همه سالم‌اند، فقط نمی‌توانند بیایند خانه. باید مواضعی را که گرفته‌اند حفظ کنند. " هر شب به یک بهانه شام نمی‌خوردم یا دیرتر می‌خوردم. می‌گفتم صبر کنم شاید آقا مهدی بیاید. آن شب دیگر خیلی صبر کرده بودم. گفتم حتماً نمی‌آید دیگر. تا آمدم سفره را بیندازم و غذا بخورم، مهدی در زد و آمد تو. صورتش سیاهِ سیاه شده بود.

توی موهایش، گوشه چشم‌هایش و همه‌ی صورتش پر از شن بود. بعد از سلام و احوال‌پرسی گفتم " خیلی خسته‌ای انگار. " گفت " آره چند شبه نخوابیدم." رفتم غذا گرم‌کنم و سفره بیندازم. پنج دقیقه بعد برگشتم دیدم همان‌جا، دم در، با پوتین خوابش برده است...

راوی : همسر شهید
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

ماه مبارک رمضان در جبهه ها

روزه داران شهید
رمضان در جبهه‌ها در اوج گرمای تابستان آن هم در منطقه خوزستان حال و هوای ویژه‌ای داشت. سال 60 ماه رمضان در اوایل مرداد ماه و گرمای بالای 50 درجه خوزستان بسیار طاقت فرسا بود. رزمندگانی که از اقصی نقاط کشور به جبهه می‌آمدند حکم مسافر را داشتند و کمتر می‌توانستند یکجا ثابت باشند بعضی از آن‌ها در یک منطقه می‌ماندند و از مسئول یا فرمانده مربوطه مجوز می‌گرفتند و قصد ده روز کرده و روزه دار می‌شدند.

روزهای طولانی بالای 16 ساعت، گرمای شدید و سوزان کار فعالیت نبرد با دشمن حتی در منطقه پدافندی شدت یافتن تشنگی و ضعف و بی حالی از جمله مواردی بود که وجود داشت اما به لطف خدا در ایمان و اراده رزمندگان کم‌ترین خللی ایجاد نمی‌شد. سال 61 ماه مبارک رمضان در تیر ماه واقع شد. عملیات رمضان در همین ماه انجام گرفت.

شب 19 رمضان در حال و هوای خاصی رزمندگان آماده عملیات می‌شدند. گرمای شدید باد و توفان شن‌های روان و از همه مهم‌تر نبرد با دشمن آن هم برای کسانی که روزه دار بودند بسیار سخت بود. انسان تا در شرایط موجود قرار نگیرد درک مطلب برایش سنگین است.

در آن عملیات بسیاری از عزیزان به وصال حضرت حق پیوستند در حالی که روزه دار بودند و لب‌هایشان خشکیده بود. اما به عشق اباعبدالله الحسین (ع) و عطش کربلا رفتند و به شهادت رسیدند.

(راوی: سید ابراهیم یزدی)
@Shohada

0 ۱۶ خرداد ۹۸ | ۱۰:۵۶ ۰

شهدای مدافع حرم
@Shohada