کانالی پر از طنز و سرگرمی و شادی برای شما جک متنی و تصویری و که مایه شادی شماست Admin_tanzkadeh جهت ارتباط با ادمین کانال


ای معلم ای گل یاس خدا
ای وجودت شمع بزم جمع ما
شغل تو شغل شریف انبیا
نام تو ورد زبانم هر کجا
💐........روز معلم مبارک باد.......💐
@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

1 ۱۱ اردیبهشت ۹۸ | ۰۸:۴۷ ۳۴ 2 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۷ ۷۲

😂😂📣《کانال طنز کده رسمی》📣😂😂

⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜

✳کانالی پر از شادی و نشاط برای خانواده ها و..... که به صورت رایگان در اختیار شما قرار گرفته است.😂😂
اگر می خواهی هرروز بعد از کار، مدرسه و....خود با 😂خندیدن😂 انرژی خودت رو دوباره به دست بیاوری به این کانال بیا

❇جک های جدید و عالی با موضوعات مختلف مثل 😂سرکاری🤣، 😂اعتراف می کنم😄 که...، 🤣دابسمش های خنده دار😂 و.....

⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜

🔰لینک عضویت https://gap.im/tanz_kadeh_rasmi

2 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۷ ۵۹ 2 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۴۸

بچه دوستمون هنوز چهار سالش نشده (کاملا درسته موجود فضایی دهه نودیه) می خواسته تمام اسباب بازیاشو ببره با بچه های همسایه بازی کنه مامانش میگه پسرم همه اسباب بازیات نبر این جغله برگشت گفته:اینا مال منه؟ دوستم:اره اون موجود ناشناخته:پس خودم میدونم چیکار کنم! من دیگه چیزی ندارم بگم فقط مواظب خودتون باشید ابنا جدی خطرناکن بتونن می خورنمون
قیافه دوستمون😳
قیافه ما😳
خود ناشناخته شدش 😳

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

2 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۴۹

همسرم از سر کار اومد خونه دید خونه بهم ریختس.. داد زد :هرروز میام یا سرت تو گوشیته یاتو لاینی یا وایبر ازشام که خبری نیست.. لااقل یه چایی تازه دم برام بیار... منم خیلی آروم گوشیمو بستم گذاشتم کنار وبا لبخند گفتم :مرغ نداریم گوشت نداریم نون و حبوبات تموم شده قند شکسته نداریم چن وقته بچه ها میگو و ماهی نخوردن.. 50تومن بده برای کادوی دوستام میخام 5تومن اردوی پسرمون 10تومن اردوی دخترمون کادوی خرید خونه زنداییم کادوی عروسی دختر عموت شهریه کلاسامو ندادم نزدیک عیده قالیارو باید بدی قالیشویی و............... هیچی دیگه همسرم دو گیگ اینترنت خرید بعدش دو لیوان چایی ریخت و گفت گلکم با قند میخوری یا با پولکی؟؟؟؟؟؟🤣😁

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

3 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۴۸

سر کلاس ادبیات بودیم....معلم داشت تاریخ ادبیات ها رو از بچه ها میپرسید! خیلی هم معلم سخت گیر و جدی....خلاصه از یکی از دوستام شروع کرد به پرسیدن این بدبخت هم استرسی شده بووود بدجووور!!!!.... یه سوال معلممون پرسید که نویسنده ی "بارقه های شعر فارسی" اثر کیه! این دوست استرسی ما هم جواب اینو یادش رفته بود!منتظر بود که یکی بهش برسونه!یکی دیگه از دوستام که کنارش نشسته بود گفت اسم یکی از دوست های صمیمی همون دوست استرسی من رو به همراه یه دکتر بهش گفت! این بدبخت از همه جا بی خبر فکر کرد واقعا همون نویسندس! یهوو بلند وسط کلاس داد زد دکتر...دکتر علی اباذری خلاصه معلممون که چشاش گرد شده بووود کل بچه های کلاس هم داشتن کتاب دفتر هارو میجوییدن :))) و اینگونه بود که دکتر محمد اسلامی ندوشن نویسنده ی کتاب روزها بارقه های شعر فارسی رو کلا پاره کرد و دور ریخت :)))😅😀🤣

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

3 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۴۵

چند سال قبل نماینده شهرمون که یه آقای دکتر بود میره روستای مادریم. وقت سخنرانی، مردم ده همهمه و شلوغ کاری می کردن و نمی ذاشتن دکتره نماینده حرف بزنه. بزرگ ده ناراحت میشه و از پشت میکروفون و میگه: برادرا، خواهرا از همین لحظه به جز آقای دکترهیچ کس حق گوه خوردن نداره..... حالا تصور کنید چهره ی نماینده رو، اگه شروع به حرف زدن می کرد یعنی داره میخوره شما بودید چکار می کردید؟😄😆😂

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

2 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۴۲

از اونجایی که من ترم 8مهندسی برق هستم لازمه ک یه خاطره ای در این باب نقل کنم راهنمایی که بودم ، حرفه وفن داشتیم ودرسمون بخش برق بود. معلمون گفت کی میتونه بیاد پای تخته و کلید یه پل و دوپل بکشه واسمون؟؟؟ منم پریدم گچ از دست معلم گرفتم یه کلید یه پل و یه دوپل کشیدم و یه لبخند زدم ونشستم.بعد دیدم همه دارن اینجوری 🤨نیگام میکنن، علت را جویا شدم معلم فرمود :مهندس، منظورم شِمای فنی کلید بود اینو که بچه دوساله هم بلد بکشه ولی خب الان دارم برق میخونم باشد که چشم اون معلممون درآد.🙂😅

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

2 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۳۸

تولدم بود داشتم به ترتیب کاغذ کادوها رو باز می کردم :🎁

بابام: ی گوشی اکسپریا با یه کاغذ که روش نوشته بود : ۲۰۰ بهت بدهکار بودم,الانم ۲۰۰ تومنشو من دادم بقیه قسطاشو باید خودت بدی صداشو در نیار ,بخند!😁

مامان: ۱۰۰ تومن پول با یه کاغذ: اینو الکی گذاشتم جلو مهمونا آبرو ریزینشه,خرجش نکنیا پول برق و گازه .الانم تابلو نکن بخند من.😁

خونواده عمه: ی ظرف شیشه ای آجیل خوری(چی کارش کنم آخه من).😳

خونواده دایی: ی دست پارچ ولیوان خارجی(اینجا که رسید قلبم تیر کشید).😳

داداشم: دسته پلی استیشن(واسه خودش گرفته بود گوسفند).😠

خونواده عمو: ی ساعت دیواری با ۵۰ تومن تراول ( ساعتو زدن پذیرایی پوله هم تقلبی از آب درومد ).😑

مام بزرگ: ی ماچ آبدار (صورتم خیس شد, دندون مصنوعیاش هم افتاد تو لباسم).😳

بابابزرگ: یه پس گردنی با جمله ی “کره خر” مرد شدیا....🤣😁

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

2 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۳۷

بنده یه خواهر و برادر کوچیکتر از خودم دارم،گودزیلان!! نشستن مامانم داره بهشون میوه میده: بچه ها..این موزه که میمون دوست داره..بخورین مثل میمون از درودیوارا برین بالا!! بچه ها..این هویجه که خرگوش دوست داره..بخورین مثل خرگوش تند بدوین ... بچه ها..این کیوی ه که زهرا دوست داره...(بعد از دودقیقه تفکر):زهرا واقعا تو چه مزیتی داری برای بچه ها الگو بشی؟!؟..
م😐
من😐
بازم من😐
اصلا خاک بر سر من😐

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

3 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۳۶

هفته اول سال تحصیلی بود. با رفقیم رفته بودیم دانشگاه ولی کلاس تشکیل نشد وقتی تو سالن بر می گشتم، دیدیم یک کلاس 12-10 تا دختره ولی هنوز استاد نیومده. این دوستم هم کلا سرش درد می کرد واسه اذیت کردن. سنش هم بالا بود. گفت من به جای استاد می رم سر کلاس، تو 3-4 دقیقه دیگه بیا صدام بزن جیم شیم. رفت داخل بلند گفت سلام بچه ها، همین جور تخته پاک کن رو بر داشت داشت تخته رو پاک می کرد، می گفت سال جدید تحصیلی رو تبریک می گم، که یکی از دخترا گفت: "استاد که سر کلاسه!" من از شیشه در نگاه می کردم، دیدم استاد خانمه و وسط بچه ها نشسته! رفیقم کلا سرخ شده بود ولی کم نیاورد، گفت: ببخشید! فکر کنم کلاس رو اشتباه آمده ام! بعد اومد بیرون، من افتاده بودم کف سالن داشتم می خندیدم!😅😁

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

3 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۳۵

یه مدت پیش قرار شد با داییم بریم سر خاک دوست داییم که من هم می شناختمش. داییم یه بطری آب پر کرد گذاشت تو صندوق ماشین که قبر مرحوم رو بشوییم. وقتی رسیدیم دیدیم خانواده مرحوم سر خاکش نشسته اند، شمع روشن کرده اند و گریه می کنند. من هم جوگیر شدم، رفتم بطری رو از توی ماشین آوردم، درش رو باز کردم و ریختم روی قبر، که یهو آتش بلند شد! همه فرار کردند و خانم ها جیغ می کشیدند! هر چی بطری رو خالی کردم روی آتش که خاموشش کنم، بیشتر گُر می گرفت! تقصیر داییم بود که نگفت کدوم بطری آبه، کدوم یکی بنزین!🤣😂

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

4 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۴۲

من و برادرم پولهایمان را جمع کردیم و یک جوجه اردک خریدیم. مدتی بعد یک روز که برادرم به مدرسه رفته بود و من در خانه بودم، جوجه اردکمان مرد. چند ساعت بعد وقتی برادرم از مدرسه آمد، به طرف او دویدم و گفتم: گاومان زایید. با تعجب به من نگاه کرد و گفت: ما که گاو نداریم تا بزاید. گفتم: منظورمان این است که جوجه اردک مان مرد. او شروع به گریه کرد بطوری که تا ساعتها آرام نگرفت. دو هفته از ماجرا گذشته بود که عمویم به منزل ما آمد. او که صاحب یک دامداری بزرگ است با خوشحالی گفت: گاومان زاییده است. برادرم با شنیدن این جمله بلافاصله عمویم را بغل کرد و با گریه گفت: عموجان متأسفم از اینکه جوجه اردک تان مرده است.😁🤣

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

4 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۳۱

مدتی قبل برای دیدن یکی از اقوام به روستا رفته بودیم. بچه خواهرم که سه سال بیشتر نداشت و تا آن موقع روستا را ندیده بود، پایش را در یک کفش کرد که باید یکی از گوسفندان را با خودمان به مشهد ببریم. هرچه برایش توضیح می‌دادیم، بچه خواهرم بیشتر اصرار می‌کرد. خواهرم که عصبانی شده بود، گفت: آخر تو گوسفند می‌خوای چکار؟ خواهرزاده شیرین زبانم جواب داد: می‌خواهم مثل مرغمان بگذارمش توی قفس تا تخم بگذارد.😁😃

@Tanz_kadeh_rasmi عضویت در

3 ۱۴ اسفند ۹۷ | ۰۲:۲۶ ۴۴ 1 ۱۰ بهمن ۹۷ | ۰۳:۲۷ ۵۶ 1 ۱۰ بهمن ۹۷ | ۰۳:۲۷ ۴۸ 1 ۱۰ بهمن ۹۷ | ۰۳:۲۷ ۴۵ 1 ۱۰ بهمن ۹۷ | ۰۳:۲۷ ۴۰